Navigation


RSS



۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ, النا,

دخترکم یه خبر خوش واست دارم

من و تو وبابایی داریم 3 تایی می ریم ایران واسه 10 روز

اول فروردین 1391 قبل از تحویل سال ایران خواهیم بود به امید خدا

رفتیم واسه بابایی و شما از سفارت ایران ویزا گرفتیم

مامی بعد از 5 سال و نیم قراره ایران رو دوباره ببینه و بابایی و شما دختر گلم برای اولین بار قراره پا به خاک ایران بذارید

دخترم درست پدرت ایرانی نیست

ولی آرزوی مامی اینکه تو همیشه ایرانی باشی وایران رو وطن خودت بدونی و با تمام وجودت دوستش داشته باشی

از همه مهم تر ویژگی های یک زن شایسته ی ایرانی از جمله نجابت و خانمی رو در خودت پرورش بدی گلم

در کل دوست دارم ایرانی باشی

همین


۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ, النا,

دختر گلم بعد از کلی دوندگی برای ثبت اسمت تو شناسنامه ی مامی گفتن که متاسفانه اسم کریستی از طرف ثبت احوال تهران پذیرفته نشده

من هم از خدا خواسته اسمت رو کلا عوض کردم و اسمت در شناسنامه از کریستی به آریاناز تغییر کرد

نام کریستی دین مسیحییت است و نام آریاناز = مایه ی افتخار نژاد آریایی و مظهر زیبایی و جمال نژاد آریایی

امید وارم از این نام جدیدت در آینده خوشت بیاد و با افتخار اسمت رو تکرار کنی گلم

 


۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ, النا,

دختر گلم 1 هفته پیش که رفته بودیم چمدان بخریم تو فروشگاه یه نفر دیگه هم بود که داشت چمدانها رو نگاه می کرد

اگه گفتی کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟لبخند

آقای دکتر مهربون که تو رو به دنیا آورده بود گلمقلب

واااااااااااااااااااااای که چه حافظه ای دارهتشویق

از دور من و بابایییت رو شناخت و اومد جلو

جالب که حتی اسمم رو هم یادش بود

بعد بهم گفت حامله ای؟؟؟

من با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم نه چطور مگه؟!!!!سوال

گفت وقتی بچه ای که بدونیا میاری انقدر نازه باید هر سال یکی بدنیا بیاری

واااااااااااااااااااااااااای من یکم خجالت کشیدمخجالت

یه کم ذوق کردمبغل

یه کم خندیدمخنده

یه کم سرخ شدمفرشته

خلاصه آخر نفهمیدم چه حسی بهم دست داد نیشخند

چند تا عکس هم باهات گرفت که یادگاری بمونه

اینم عکســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

 

 


منوي اصلي


آخرين مطالب


آرشيو موضوعي


دوستان


آرشيو مطالب


لينک هاي مفيد


ساير صفحات


آمار سايت


امکانات جانبي