Navigation


RSS



۱۳٩٢/٧/۱٩ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ, النا,

دخترم حالا که این همه راه اومدم و آپ کردم عکس های ایران رو عکس های تابستون رو هم بزارم دیگهنیشخند

اینم از دریا رفتنت با بابای کچلت.خنده چقدم ذوق می کردی و جیغ می زدی عشقم

بازم سوار موتور بابات شدیقهر

اینجا هم که بابایی ساعت 11 اومده که بریم بیرون و نهار بخوریم . دیده خوابیدی . اومده پشت لالا خیال باطل

 

 

 

بازم از این خرابکاریا بکن دخترم نگران

 

اینجام که داری بی بی انیشتین می بینیبغل

ولی دیگه خسته شدی انشتین کوچولوهه منیول

می خوای بری پی بازیت

 

بازم عکس هست دخملم

ولی هی باید سایزشونو کم کنم تا برات بزارم

بقیش باشه بعدا

I LOVE YOU BABY

بای بایبای بای


۱۳٩٢/٧/۱٩ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ, النا,

دخترم باز اومدم با یه عالمه عکسقلب

اول تا یادم نرفته اینم هدیه تولدت از طرف مامانی و بابایی که رفتیم ایران بهت دادن

 

اینجا تو فرودگاه بودیم و منتظر بودیم سوار هواپیما شیم بریم ایرانفرشته

همین رسیدیم ایران مامانی و بابایی از دستم گرفتنت و بردنت

منم موندم اونور تا چمدان ها رو بیارمخنثی

 

 

 

اینجا هم خونه ی عزیز اینا شمال که از شیر گرفتمت و چون همش تو حیاط بازی می کردی زیاد اذیت نشدی ماچ

داری چقد گلابی هاش خوشمزه بود

خیلی می خوردی دخترم

 

داری به مرغ و خروسا غذا میدی قهقهه

 

دخترم انگار خیلی تعجب کردی که یه درخت هم قده خودت پیدا شدهنیشخند

 

دخترکم ببین این کلیپسی که رو سرته تو ایران الان مده

زیر روسری می زنن

بعضیا بهش می گن گنبدمژه

خلاصه ببین دخترم من بزرگ شدی اینو دیدی یادت باشه مامانت هر چی مد میشه برات می گیرهاز خود راضی

 

اینجام که رفته بودیم (مازندران) چالوس و قایق سوار شدیم

هیچی نمی گفتی

تعجب کرده بودیابرو

اینم از این خاطرت

بووووووووووووووووس مامــــــــــــــــــــــیماچ


۱۳٩٢/٧/۱٦ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ, النا,

 

 

 

 

 

 


۱۳٩٢/٧/۱٦ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ, النا,

دختر گلم سلام با 2 هفته تاخیر از تاریخ تولدت برات از این روز و حس قسنگم می نویسم.

عزیز دلم هنوز هم باور نمی کنم تو همون نی نی کوچولوی منی که 2 سال پیش وقتی به دنیا اومدی بغلت کردم

چقدر عوض شدی

بزرگ شدی

اصلا خانم شدی

خیلی برام تجربه ی شیرینی بود شیر دادن بهت

ولی حالا که 2 سالت شد باید ازسیر می گرفتمت

اولش فکر کردم ازم دور میشیی

خیلی ناراحت بودم

ولی وقتی می بینم بازم وقتی گریه می کنی تو بغل من آروم میشی احساس آرامش می کنم

حالا حدود 3 سال از تولد وبلاگت گذشته و 16 سال مونده تا این وبلاگ رو بهت هدیه کنم

نمی دونی واسه اون لحظه که تا تولد 18 سالگیت می خوام این وبلاگ و بهت هدیه کنم دارم لحظه شماری می کنم.

فقط برای تو تمام این لحظات قشنگ رو ثبت می کنم

دیگه بزرگ شدن داره برام جا میوفته

دارم قبول می کنم که باید بزرگ بشی و رو پای خودت بیستی و خودت مسائل زندگیت رو حل کنی

دلم می خواد بهترین آموزش رو بهت بدم تا هیچ وقت به راه بسته برخورد نکنی

ای کاش خدا بیشتر این قدرت رو وجودم بزاره تا از عهده ی این وظیفه ی مهم و سنگین به خوبی بر بیام

دختر گلم کلی رویا دارم برات

برای پیشرفتت . برای زندگیت و ...

دلم می خواد همش رو برات انجام بدم

موقعی که اینا رو می خونی دیگه حسابی بزرگ شدی

به بلوغ فکری و جسمی رسیدی . وای حتی تصورشم لذت بخشه

راستی می دونی الان به چی فکر می کنم

به اینکه وقتی اینو می خونی چه شکلی هستی

چه لباسی تنته

کجایی

موهات چقدر بلنده یا چه رنگیه.....

یه بغضی هم ته گلوم هست که خودمم دلیلش رو نمی دونچشمک

روز تولدت مامانی و بابایی ایران بودنناراحت

دلم می خواست پیشمون باشن

ولی هدیه ت رو فرستادن

خاله جون امده بود خودمون بودیم 6 نفری

بابایی منقل رو آتیش کرد غذا آماده کرد خوردیم

بعدشم کیک و میوه

بعدشم رفتیم بیرون تا ساعت 12

خوش گذشت

خلاصه دختر گلم داره بزررررررررررگ میشه

عاشقتم مامی

تو همه ی زندگیه منی

برات برای تمام لحظات عمرت شادی و سلامتی و خوشبختی آرزو می کنم از خدای بزرگ.

یادت باشه دخترم زندگیت رو خودت بساز . امروز و فردا و فرداهات رو خودت خواهی ساخت

دخترم دلم می خواد بیشتر برات بنویسم در این باره

ولی فعلا یادت باشه زندگیت رو افکارت می سازن

به آینده ای روشن فکر کن و پاینده باش

دوستت دارم.

مامی.

 


منوي اصلي


آخرين مطالب


آرشيو موضوعي


دوستان


آرشيو مطالب


لينک هاي مفيد


ساير صفحات


آمار سايت


امکانات جانبي