Navigation


RSS



۱۳٩٠/۱۱/٢۸ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ, النا,

دخترکم 153 روز یا به عبارتی 5 ماه که کنار ما تو این دنیای به ظاهر بزرگ زندگی می کنی

تو این مدت کلی بزرگ شدی

کلی شیرین شدی

تو دل همه کسایی که می شناسنت جا باز کردی

از شیرین کاریات بگم

از شیطونیات بگم

خیلی طول می کشه

یه کمی شو اینجا واست می نویسم گلم تا بعدا که بهت پارسی رو یاد دادم بخونی و لذت ببری

4 ماهت که تموم شد مامان بزرگ و بابابزرگ رفتن ایران

الان 1 ماه گذشته ولی تو دختر باهوشم صدای مامان بزرگتو خوب می شناسی

در حال دادو جیغ و گریه هم که باشی به محض اینکه شزوع می کنه باهات حرف بزنه ساکت می شی و با دقت گوش می دی

بعضی وقتا از خودت صدا در میاری

انگار داری باهاشون حرف می زنی

از همه جالب تر اینکه تشخیص میدی که داره با من صحبت می کنه یا با شما

و فقط وقتی با خودت حرف می زنه آروم میشی

از وقتی که مامانی رفته بابات حمومت می کنه

 

 

عاشق آینه هستی

خیلی ذوق می کنی وقتی به آینه دست می زنی

 

 

 

یه وجب جلو و عقب سینه خیز میری قربونت بره مامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

 

 

اینم اولی غذا خوردنت

 

 

عاشق اینی که پاهای کوچولوت رو با دستات بگیری

 

 

با کمی کمک خوب رو پاهات می ایستی و تعادل خودت رو نگه می داری

 

 

مامی عادت داره با بطری آب میخورم

شما هم به من نگاه می کنی و می خوای مثل من آب بخوری

من هم در بطری رو می بندم و میدمش بهت تا بازی کنی

 

 

واست رورو اک گرفتم که خیلی هم استقبال کردی

 

 

اینم از پرتقال خوردنت

 

 

اسمارتیس در دست اسمارتیس مامی

 

 

قربونت برم 500 ساله بشی گلمقلبقلبقلب

 

 

 

 


منوي اصلي


آخرين مطالب


آرشيو موضوعي


دوستان


آرشيو مطالب


لينک هاي مفيد


ساير صفحات


آمار سايت


امکانات جانبي