Navigation


RSS



۱۳٩٠/٧/۱٩ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ, النا,

 

خدای من امروز چه روز قشنگی بود.2/10/2011

 

 کریستی من وقتی می خوابیدی بار ها و بارها دیده بودم که لبخند می زنی

می دونستم اینها طبیعی هستند و لبخند حقیقی نیستند

ولی امروز تو بغل پدربزرگت  بودی و خیره شده بودی تو چشماش که داشت باهات صحبت می کرد.

یکدفعه دیدم برای اولین بار شروع کردی به خندیدن

نمی تونم توصیف کنم که چقدر لحظه ی زیبایی بود. انگار قند تو دلم آب کردن.

همون لحظه برگشتم ساعت رو نگاه کردم. ساعت 4رو 4 دقیقه ب.ظ بود. دختر گلم با اولین خندت 16 روز و 14 ساعت و 20 دقیقه داشتی. ای کاش اون لحظه دوربین روشن بود و صورت و اون صدای زیبای خندت رو هم ثبت می کردم.

ای کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش



منوي اصلي


آخرين مطالب


آرشيو موضوعي


دوستان


آرشيو مطالب


لينک هاي مفيد


ساير صفحات


آمار سايت


امکانات جانبي